تبليغاتX
آردوشان - ساحل مزرعه ی سیب زمینی

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

امروزم را کمی تابستان می کنی

وقتی خودت را وادار می کنی که بنشیند روی صندلی تاشو

گوشه ی اتاق آبی کمرنگ من

و فروردین مزاحم را می فرستی دنبال ماه سیاه

با عجله خورشیدت را در می آوری تنظیم می کنی روی پانزده مرداد


[ یک سال بعد ]


فروردین نشسته است روی صندلی گرم ات

و تازه من در پاراگراف دوم یادداشت تو به خودم می آیم که رفته ای


...

ماهی

پناه می برد به کوه

وقتی بخاری از دریای کاغذی بلند نمی شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 5 PM  توسط هوشنگ ملكي  |