تبليغاتX
آردوشان
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
مه

کبکی می لنگد در عصایش

پیامبر آدم برفی ها

کاجی می کشد بر صلیب استخوان خودش

صورت اش را پرت می کند میان دایره ی مِه

چیزی می افتد بر نمی افتدِ محتمل

سفیدی می نشیند بر سفیدی

در این فرصت است که احتمال، احتمال را می بوسد ، بغل می کند

بهمن خودش را می کَند از متن سفید

به راه می افتد

رود سرد سرود و

جوی قرمز دانشجو

امنیه ها وضو می گیرند از جوی مفت

اقتدا می کنند به مِه

دانشجو صورت اش را پرت می کند میان سفیدی

برای کبک ها و آدم برفی ها و راویان بی صورت.

 

 

 
+ هوشنگ ملکی