
اشهدُ انَّ تو رسول تصادفی
ختم روزگار تک مفصلی برای سجاد
گودرزی
شلتوکی که کوبیده می شوی در اذان کفر و هیهات اش از نشستن
گیسو به شانه ی زخم می دهی
که خم شده زیر بافه ی شالی
جیغی که هفت مرتبه می چرخی در تصادف
در تصادف اول تن ات با تن
من
که باز نکرده ام شال خیس آزفنداک را از کمرت
عابر سیاه و سفید در سیاهه ی مسیرها !
( راستی عزیزمی! تو مسیر دست سایه ی مرتضا رو ول نکنی)
تویی که زانو می زنی با مفصل پنجم ات
سجاده را زخم می کنی
سایه ات را مهیای تصادف با من.