
یا تخته سنگ!
امروز عصر
بوَز به بی وزنی این متن
که دارد سفیدی پستان کتیبه را می جود
پرتاب شو
که یک جریان شیرین دارد نوشتن در عصر غایب
صیقلی شو!
در رودی که از بستر من می گذرد
پرتاب شو در متن گل آلود
نمی نویسم
فقط شغالی را می دوانم تا کلیله
قلم تیز می کنم برای زفاف با کلمه با لباس
ماندیگل
من در هیچ عصری نمی نویسم
در آیینه بتکان عصر ِخودت را
چسبیده نعش یک شاهپرک دستمالی
گوشه ی پستان ات