...در حلقه ی خود تصویر گیر می افتد ولی اگر بتواند از فضای
خودش فراتر برود دیگر نه تنها تصویری از وقایع نیست که وقایعی از تصویر نیز نیست
چرا که نشانه های تصویری را به طور کامل می شکند .شعر دازاین ، شعری است که در
نگاه نخست با چندین تصویر روبرو می شویم . تصویر در این شعر نه بازسازی که نگفتن
یکسری وقایع است . در روابط درونی شعر و روابطی که تصاویر از خود نشان می دهند ما
را به سوی کشفی می برد که در پس زمینه ی این حرف ها قرار دارد . تصاویر شعر در
شروع خود با یک تقابل همراه است . تصویری از دو گربه ی آبی و موزاییک های قرمز .
هر کدام از این تقابل ها در پی رد کردن هم نیستند بلکه ساختن فضایی ست که مربوط به
خودشان هستند و می خواهند در فضای خودشان موجودیت داشته باشند . پس مهم نیست اگر
در دو خط مربوط به هم ما وارد دو فضای متناقض می شویم که نه تنها عیب کار نمی شود
بلکه ساختن فضایی هست که ما را با تصاویرچند وجهی روبرو می کند و اینجاست که
تصاویر در کنار هم به خلق تصویری نمی پردازند بلکه در تناقض همدیگر فضایی متفاوت
را خلق می کنند . در خط اول رنگ آبی دقیقا" فاصله می اندازد با تصویر بعدی که
موزاییک های قرمز باشند و با همین فاصله ، به خط بعدی استقلال فضایی می دهد هر چند
که عمل لیسیدن تنها پیوند این دو سطر هست اما هیچ کدام از این سطرها در هم تداخل
ندارند.این شعر دچار گسست است و گسست در تصاویر است که چندوجهی اثر را نشان می دهد
. مثلا" ما وقتی از تصویرالف به تصویری ب می رویم دچار گسست تصویری می شویم و
نه چیدمان این گسست ها که فاصله ی این گسست ها ما را به خوانشی از شعر می رساند .
در خط سوم و چهارم نگاه شعر از جریان گربه و موزاییک کنده می شود و به فضای دیگر
پرت می شود و اگر چه در خط چهارم به ظاهر با توضیح روبرو می شویم ولی این خط چهارم
(( از زیر چادر نازک )) موقعیت مکانی روایت را برایمان برجسته می کند همان طور که
با ماه موقعیت زمانی نشان داده می شود . و درست از این موقعیت مکانی ست که ما با
تصویری روبرو می شویم که تنها از زیر آن چادر نازک می توانیم با آن روبرو شویم و
آن (( ابرهای مشبک خسته )) است که البته بیشتر شبیه یک حسرت در ذهن تداعی می شود
خصوصا" در خط بعدی که آب های شور بیشتر این حسرت را در روایتی مکانی و زمانی
پیش می کشد و با آب شور که حتی خطی ناقص می باشد در شکل ظاهری خودش ، ما را به عمق
فاجعه یی می برد که که شعر نمی خواهد آن را روایت کند . نه تنها نمی خواهد که بلکه
لازم می بیند ما را تا این درگاه بیاورد تا خودمان شکل های نگفته را در تصاویری که
گسست داشتند بیابیم . و درست آب شور که تاویل های خوبی پیش می کشد که می تواند هم
از آن زنی باشد که زنبیل می برد هم از سری که توی زنبیل است و هم از خواننده یی که
می خواند و همه ی این ها با تمام امکان های دیگر به این حسرت دامن می زنند که : آب
شوری که نیستند . شعر با تصویر زنی که فقط ما زن بودنش را می شناسیم به پایان می
رسد . انگار زنی آمده باشد و تمام گسست های تصویری را در زنبیل ریخته باشد و با
خودش می برد که دنبال کردن این مسیر خط تازه یی به جریان خوانش شعر می دهد . ما
نمی دانیم که زن چه امکان رابطه یی با کسی که روایت می کند ، دارد . حتی درکی از
سن و سال و تمام این موارد نداریم و درستش هم همین است . با رفتن زن شعر تمام نمی شود
بلکه من به ادامه ی روایت فکر می کنم که ((سر درون زنبیل)) دارد می بیند . تا زن
راه می رود ، راوی هم می بیند و تا راوی می بیند شعر هم جریان دارد . همین عدم
قطعیتی که در پایان شعر وجود دارد ما را به این پرسش می رساند که چه چیزی می تواند
به این شعر پایان بدهد . می بینیم که پرسش ما نه برای یافتن جوابی که برای دیدن
حرف هایی ست که برای ما گفته نشده بود و درست از اینجاست که افق دید ما باز می شود
و شروع به خواندن شعر می کنیم . اما برگردیم به ادامه ی حرف اولمان در مورد وقایع
. واقعه یی که در شعر صورت گرفته بود کجا بوده و تصاویر چه کمکی در خلق این واقعه
کردند . از این نوع پرسش ها ، بسیار زیاد وجود دارند که همگی یک نوع مسیر را طی می
کنند تا ما دوباره وارد جریان تک معنایی یک اثر پیش برویم ولی هدف من از پیش کشیدن
این حرف ها این است که واقعه یا وقایعه تنها و لزوما" نباید در مورد اتفاق
افتادن چیزی باشد که ما آن را شرح می دهیم بلکه می تواند – همین طور که این شعر نشان می
دهد- در مورد اتفاق افتادن چیزی باشد که ما آن را شرح نمی دهیم پس در چنین وجهی
تصویر نمی تواند کارکرد کلاسیکی داشته باشد که از او استفاده ی ابزاری می شد تا شکلی
از طبیعت را نشان دهد بلکه تصویر با گسست هایی که در خود دارد ابزارها و نشانه ها
را می شکند تا ذهن ما را از مسیری که به واقعه یا وقایع ختم می شود دور کند . این دور شدن از وقایع این امکان را برای ما
بوجود می آورد که به دنبال فضایی باشیم که در شعر اتفاق می افتد .
دازاین
و دو گربه ی آبی مات
موزاییک های قرمز را می لیسند
وماه نخ نما می تابد
از زیر چادر نازک
و ابرهای مشبک خسته که نیستند
آب شور
و سر گل آلود من
میان زنبیل زنی که می رود.