گفتم مي روم دنبال سايه اش سايه اش كه هي سيگار مي كشد براي دايي سهراب خودش را تاريك مي كند كه كبريت زد به طا يفه ورفت تاريك تر مي كند كه دارد سي سال مي شود
مغرب تازده ام را باز مي كنم يك بار روي شرق يك بار روي تمام سمت هاي محال مثلاً جنوب - كه به جهنم نزديك تر است - كه شايد گفته باشد مي روم به جهنم! كه جهنم را خاموش كند با ليواني از آب گاماسياب و اشك سردش
گفتم مي روم دنبال صدايش پيدايش مي كنم كه دنيا يك درخت گردوست با چند درخت تاك و همه مي دانند كه ياقوتي ها با صداي سهراب مي رسند.
چاپ شده ها: شانه به سرهاي ژوليده/1382/ثالث مبدا تاريخ پرستوها/1382/ثالث در دست چاپ: روحي با انگشتر عقيق/ثالث بعضي از سفيدها اسب اند بعضي از سفيدها شعرند مکالمه ی سگ ها و شغال ها من با لیوان یهودی ها آب خورده ام مرتاض یک پا دارد