
هنوز کیوان در منظومه ی خودش می چررخد
هنوز ملخ ، ملخ است
هنوز خدا لم داده روی صندلی راحتی اش
و فرشته ی کمرنگ من کز کرده کنار جبروتش
هنوز ، هنوز هنوز است
هنوز هوشنگ ملکی نوزیده است
بر منظومه ی هنوزها
بر درخت و خدا و ملخ
زخم آبی تو روزی دریا می شود
حواس پریده ی من با حزب درناها.