
زن با استخوان طلا می رقصید
در مرکز میدان
با مفاصل خشک
من یکی از درخت های حاشیه ی خیابان ولی عصر بودم آن روز
درختی که می تواند سیاه بپوشد
و بمیرد در آهنگ طبل و سنچ
زن العطش می رقصید
در هاله ای از دود پایتخت و اسپند
و افتاده بود زیر ده ناخن نقره ای شعر و جیغ می کشید
دو خط سیاه و موازی از درخت خشکید
در آهنگ طبل و سنچ و جیغ
خیلی آلوده ام
من را به جای سنت و پایتخت عوض کنید!