تبليغاتX
آردوشان
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
عزرائیل
دايره اي سياه

پشت كوه طلا ايستاده بود

من پشت تابوت سردت

مرگ پشت سر من

 

من قبل از تابوتت غرق عرق بودم

و مرگ ميان من و تو ايستاده بود

و استخوان هايت را مي جويد

رو به آسمان شيهه كشيد و رفت

و باورم نشد

كسي كه بر اسب سيرش تاخت من بودم.

+ هوشنگ ملکی