تبليغاتX
آردوشان
دوشنبه یکم خرداد 1385
صورتي و انبوه
دست تا مچ فرو رفته در سفيدي كاغذ

پا تا زانو در سراميك

سر تا چانه در ابر صورتي انبوه

كوهي شده ام گوشه ي اتاق ، پشت ميز

 

اي بركت بخند!

تا دندان هايت رديف غزل شوند

آوار شو بر من با حيله ي نقره اي ات

استعمار جوان!

 

ميان اين همه سفيدي

از زمستان امسال من گرفته تا موهاي روزهاي آخر شاملو

من مي نويسم

تو تايپ كن

معشوقه ي حاضر بي دريغ

و تصور كن

لابه لاي سطور

تو به زنبورهاي گرسنه فكر كني

و من پشت در ايستاده باشم

با كندويي بي عسل بر پشت.

+ هوشنگ ملکی