
از موسيقي اندامت
در آغوش فقير باد
من هم مي توانم از دلم بنويسم
از النگوي نازكت
كه نبض ماه را مي گيرد
و تبسم ات
كه هيچگاه دير نيست
و مي تواند غزل باشد
من هم مي توانم از دلم بنويسم
پشت جلد فلسفه
يا حواشي پايان نامه اي كه نمره نياورد
من هم مي توانم از دلم بنويسم
از آن روز كه وضو
آستين درخت را بالا زد
و نام تو
بر ساعد پانزده سالگي اش بود.