تبليغاتX
آردوشان

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

امروزم را کمی تابستان می کنی

وقتی خودت را وادار می کنی که بنشیند روی صندلی تاشو

گوشه ی اتاق آبی کمرنگ من

و فروردین مزاحم را می فرستی دنبال ماه سیاه

با عجله خورشیدت را در می آوری تنظیم می کنی روی پانزده مرداد


[ یک سال بعد ]


فروردین نشسته است روی صندلی گرم ات

و تازه من در پاراگراف دوم یادداشت تو به خودم می آیم که رفته ای


...

ماهی

پناه می برد به کوه

وقتی بخاری از دریای کاغذی بلند نمی شود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 5 PM  توسط هوشنگ ملكي  | 

با کمی فکرهای پوشالی

جمجمه ات مناسب می شود

برای تصور یک جفت لک لک کثیف

مناسب مجسمه شدن در ذهن یک شهردار خیالباف

کمی بچرخ

تا چرخ کلمه برایت بچرخد

کمی بیشتر

به دور خودت ، به دور من ، به دور ایاز

تا تاسیس ات کنم فردوسی برنزی خودم !


برف می بارد برمتن شاهنامه

از زیر لاک سرش را آهسته می کشد بیرون

کلمه ی غلط .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 12 PM  توسط هوشنگ ملكي  |