لَنگ خنده ی بی لنگر برفم
لنگ خنده ای سفید
لنگ یک کشتی بی جفت
که بیاید بنشیند روی نیمکت آذر
در ارتفاع تهران تو
ران سفید کاغذ را کبود می کنم
با نفتی که می رود از زخم یک سطر شناور
تا ارز ارزان موعود
تا تو برگه ی سفید خنده ات را بیاندازی
در صندوق گرسنه ی من
روی نیمکت آذر
لنگ طوفان طنزم
لنگ کلمه ای که اخم جمله ی آخر را قلقلک می دهد.
