خفاش
به فاش اسم اش فکر می کند
به خفّتِ خَفا
به امضایی که پریده بود
با رنگ اش
از میان سه انگشت
خفاش می تواند به انگ انگشت اش هم فکر کند
که با آبی
می زند میان دو ابروی نامزد رو در رو
من هم می توانم
به یک سطر شناور فکر کنم
میان متن مایع
سایه
با آستین ساییده
پاک می کند
اسم اعظم را از تخته ی لجنی
خفاش دوباره می تواند برگردد
به جزیره ی اسم اش
فکر کند
به فرار از خودش
با یک سطر شناور بی پارو
به فاش اسم اش فکر می کند
به خفّتِ خَفا
به امضایی که پریده بود
با رنگ اش
از میان سه انگشت
خفاش می تواند به انگ انگشت اش هم فکر کند
که با آبی
می زند میان دو ابروی نامزد رو در رو
من هم می توانم
به یک سطر شناور فکر کنم
میان متن مایع
سایه
با آستین ساییده
پاک می کند
اسم اعظم را از تخته ی لجنی
خفاش دوباره می تواند برگردد
به جزیره ی اسم اش
فکر کند
به فرار از خودش
با یک سطر شناور بی پارو
