تبليغاتX
آردوشان

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

نمی آیی و

مرا در اتاقم به هم می ریزی

یک مشت عقربه خالی می کنی

میان صفحه ی سفید ساعتم

نمی آیی و

می گردم دنبال لنگه  ی یقینم

لای برگ های کتاب تردید بابک احمدی

می نشینم رو به روی غیبت فوکو

یکدست

با حقیقت زمان بازی می کنم. 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12 PM  توسط هوشنگ ملكي  | 

گونه ی نادرت را گاز می زنم

تا قلاب از پیشانی ام بزند بیرون

سیب طعمه!

خودم را به آسیب تو می زنم

به کوچه ی شلوغ علی چپ

سلام بچه ها!

من هم یک غزل آلای احمق ام.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 9 AM  توسط هوشنگ ملكي  |