تبليغاتX
آردوشان

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

حتمن درخت راضی اش نمی کند

که می نشیند روی سیم برق

 

فقط رفته بود دسته گلی را بگذارد روی یک میز

خودش را ببیند درآیینه ای بازیگوش

در طبقه ی چهارم یک مجتمع غریبه

کمی گریه کند بر شانه ای قلیایی

برگردد آبگوشت زن عجیب اش را ترید کند

 

حتمن اسب راضی اش نمی کند

که ساعت ها خیره می شود به زین دوچرخه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 4 PM  توسط هوشنگ ملكي  | 

راستش را بخواهید
این سال ها زیر باران نبوده ام
تنها پالتوی خیسی پوشیده ام و
سرم را گرفته ام زیر شیر آب آشپزخانه.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 4 PM  توسط هوشنگ ملكي  |