همسایه
که دختر بود
که زیبا بود
همسایه که استخوان های معمولی اش می درخشید
نشست کنار حواس پرت پیرمرد
دانه ی درشت تسبیح شد
فیروزه قشنگه ی پرُرنگ
عروس ذکرهای نیمه شب
همسایه
- راضیه ی سیلی -
خوابید میان مستطیل ِ مرطوب
کنار مرگ.
که دختر بود
که زیبا بود
همسایه که استخوان های معمولی اش می درخشید
نشست کنار حواس پرت پیرمرد
دانه ی درشت تسبیح شد
فیروزه قشنگه ی پرُرنگ
عروس ذکرهای نیمه شب
همسایه
- راضیه ی سیلی -
خوابید میان مستطیل ِ مرطوب
کنار مرگ.
