تبليغاتX
آردوشان

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

فقط چون کمی مناسب نوشتنم

و کمی هم مناسب لمس مجسمه های نامریی

فقط همین خالی ِ بی دلیلی نوشتن

نه بی دلیل نوشتن

که دلالت شیرین تو مجسمه می سازد از شاعر

و خرامیدن دال ها میان دالان های غایب

فقط همین که ساعت سعد است

و با سوسوی وسوسه اش

زنی دارد ستاره می سازد از خودش

 

فقط تاریخ می زنم

پای یک تکه ابر باد آورده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 3 PM  توسط هوشنگ ملكي  | 

اصلاً مرگ مساحت نیست

یک

گیاه

دارد می نویسد

راه رفتن بی مفهوم جمله را

میان سبزینه ی گیج خودش

اصلاً زنی با رحمی شیشه ای از کنار گیاهی گذشته است

و ربط جمله گرفته تنش

خش خش ، خش خش ، خش خش

حتماً وردی است در مناسک نباتی

اصلاً این متن فانتزی جای روییدن گیاه نیست

میان خش خش دامن ها

زیر رعد و برق دیجیتال

 

در رفت و برگشت نرم یک زن ، یک جمله

زیر نور فلاش ها

یک قزل آلای زنده سر به شیشه می زند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 2 PM  توسط هوشنگ ملكي  | 

آیینه خودش را مرتب می کند در شعر

دنیای نا مرتب

خودش را در آیینه

 

مرتب خودش را می کشد بر شعر

ها می کند

پای تمام روزنامه ها را می کشد به شعر

دنیای نا مرتب را

رییس جمهور را

که دوباره خودش را تیتر کرده است

ها می کند

تیترها را

سوتیترها را

در صبح سرد

ها می کند خودش را آیینه ی کثیف.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8 AM  توسط هوشنگ ملكي  | 

با انگشتِ شست ِشروع

کتاب تو برای باز ماندن باز می شود

انکار چرا؟

دو بوته ی رازیانه روییده در دو سطر اول

کنار تخت سفید تو

و یک نربان کج ِ بعد از عروج

که هم انکارِ روایت است

هم روایتِ انکار

 

یاد دو سطر اول به خیر

با آن نقطه چین تا بی نهایت

" و نردبام چه - استعاره ی - حقیری است"

برای دو بوته ی رازیانه ی بلند

انکار چرا؟

همه ی ما در یک آسایشگاه روانی بستری هستیم

می زنیم ،می رقصیم،  می نویسیم

تا برسیم به دو سطر خودمان

تا برسیم به یک انگشت شست

انکار چرا؟

من با لیوان یهودی ها آب خورده ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 8 AM  توسط هوشنگ ملكي  |