تبليغاتX
آردوشان

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

هنوز درخت روی یک رانش ایستاده است

هنوز کیوان در منظومه ی خودش می چررخد

هنوز ملخ ، ملخ است

هنوز خدا لم داده روی صندلی راحتی اش

و فرشته ی کمرنگ من کز کرده کنار جبروتش

هنوز ، هنوز هنوز است

هنوز هوشنگ ملکی نوزیده است

 بر منظومه ی هنوزها

بر درخت و خدا و ملخ

 

زخم آبی تو روزی دریا می شود

حواس پریده ی من با حزب درناها.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 2 AM  توسط هوشنگ ملكي  | 

روز جهنم

زن با استخوان طلا می رقصید

در مرکز میدان

با مفاصل خشک

 

من یکی از درخت های حاشیه ی خیابان ولی عصر بودم آن روز

درختی که می تواند سیاه بپوشد

و بمیرد در آهنگ طبل و سنچ

 

زن العطش می رقصید

در هاله ای از دود پایتخت و اسپند

و افتاده بود زیر ده ناخن نقره ای شعر و جیغ می کشید

 

دو خط سیاه و موازی از درخت خشکید

در آهنگ طبل و سنچ و جیغ

 

خیلی آلوده ام

من را به جای سنت و پایتخت عوض کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2 AM  توسط هوشنگ ملكي  |