
پشت كوه طلا ايستاده بود
من پشت تابوت سردت
مرگ پشت سر من
من قبل از تابوتت غرق عرق بودم
و مرگ ميان من و تو ايستاده بود
و استخوان هايت را مي جويد
رو به آسمان شيهه كشيد و رفت
و باورم نشد
كسي كه بر اسب سيرش تاخت من بودم.
"ه" آخر ماه تمام
"ه" اول هر
هر چيزي كه ختم به هلال خورشيد مي شود
به ناممكن ها
"ه" اول هوصله ي املاء گرفتن از گيج ها
زير نور كبريت با دو انگشت برشته
"ه" محذوف چارپايه وسط دايره
زير پاي مجسمه دو جنسی شاعر.