تبليغاتX
آردوشان
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385
عزرائیل
دايره اي سياه

پشت كوه طلا ايستاده بود

من پشت تابوت سردت

مرگ پشت سر من

 

من قبل از تابوتت غرق عرق بودم

و مرگ ميان من و تو ايستاده بود

و استخوان هايت را مي جويد

رو به آسمان شيهه كشيد و رفت

و باورم نشد

كسي كه بر اسب سيرش تاخت من بودم.

+ هوشنگ ملکی
شنبه چهارم آذر 1385
"ه" آخر بي كس
"ه" اولِ هوشنگ

"ه" آخر ماه تمام

"ه" اول هر

هر چيزي كه ختم به هلال خورشيد مي شود

به ناممكن ها

"ه" اول هوصله ي املاء گرفتن از گيج ها

زير نور كبريت با دو انگشت برشته

"ه" محذوف چارپايه وسط دايره

زير پاي مجسمه دو جنسی شاعر. 

+ هوشنگ ملکی