تبليغاتX
آردوشان

آردوشان

شعر و پیرامون شعر

دايره اي سياه

پشت كوه طلا ايستاده بود

من پشت تابوت سردت

مرگ پشت سر من

 

من قبل از تابوتت غرق عرق بودم

و مرگ ميان من و تو ايستاده بود

و استخوان هايت را مي جويد

رو به آسمان شيهه كشيد و رفت

و باورم نشد

كسي كه بر اسب سيرش تاخت من بودم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 6 PM  توسط هوشنگ ملكي  | 

"ه" اولِ هوشنگ

"ه" آخر ماه تمام

"ه" اول هر

هر چيزي كه ختم به هلال خورشيد مي شود

به ناممكن ها

"ه" اول هوصله ي املاء گرفتن از گيج ها

زير نور كبريت با دو انگشت برشته

"ه" محذوف چارپايه وسط دايره

زير پاي مجسمه دو جنسی شاعر. 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 10 AM  توسط هوشنگ ملكي  |