كه هنوز پرنده كتابم را نخوانده است
كه هنوز خدا بالاست
و فرشته ي كمرنگ من كز مي كند كنار جبروتش
كه باد مي وزد و
دست من هنوز اينجاست
زير چانه ي خودم
كه هنوز كفش اقليما ـ خواهرم -
از پوست نارنج نيست
از پوست گاوهاي شهيد هند است
كه سم جوهري قاطرها
پاي عهدنامه هاست
زير چانه ي حقوق و فلسفه
عيب از من است
كه هنوز كاغذ سفيد هست
ـ قله هاي فتح نشده ي برفگير -
و عيب از من است
كه عصاي آبي ام را به موسي قرض داده ام.