
امشب پشت این در چیزی کم است برای ا مروز
یک جفت کفش اسپورت خاکی
که از نهاوند برگشته باشد
یا از تظاهرات دانشجویی
یا از انزوای زردش
یا از تشیع جنازه ی یکی از شخصیت های رمان « مرگ مستطاب»
یا از قبر ساده ی خودش که هنوز مرگ اش را ثابت نکرده است
یا از هر کجایی که رفته است و کمی دیر کرده است
امشب پشت این در خیلی چیزها کم است
کفش خیلی از مرتضاها.
آذر86
تاجیک ها
اگر نتوانند میان این شعر مرتفع* برقصند
مشکل خودشان است
که دنبال امنیت می گردند
آن هم کجا؟
وسط جهنمی که بر خلاف عقربه ی عادت می چرخد
در طبقه ی فوقانی بهشت گمشده
جهنمی که کند می چرخد در آخر آخرهای این برج زهر مار
کمی جلوتر بپیچید به سمت آسمان
تاجیک ها
اگر نتوانند برقصند
با موسیقی ملایم این شعر گردان
مشکل خودشان است
که آدرس را از یک عوضی پرسیده اند
( این شعر تمامن به دست شاعران غیور داخلی مونتاژ شده است)
اینجا ارتفاع کلمه است
هرجا سخن از اعتماد ملی
را هنوز نبسته اند
عجیب نیست
مشکل خودشان است
که دنبال امنیت می گردند
یا اگر پرت می شوند پایین روی متن های مسطح
تاجیک ها و غیر تاجیک ها
--------------------------------------------------------------------------------------
* تهران مقدس
دیگر خسته است
از دست آزادی
از دست این دو ران سفید باز
از دست طواف
به ناچار برای زایر مشتاق
نماد معبد لینگم را بلند کرده است.
در تخمین اشتباه من زیبا شدی برای ستاره سپنتا
معمولی! که شبی رصد شعر وحشی شد
به خاطر ریاضیات و چشم ضعیفم
می دانستی از ضرب و شتم اعداد می ترسم
از جمع اضداد می ترسم
گفتی نترس مسئله هایت را خودم حل می کنم
تا چراغ را روشن کردی چشم پوشیدم از تو
مداد تیزت را برداشتی
محکم چسبیدی به دفتر پاره ی حسرت ِ دانشگاه
مسئله دار شدی
می دانستی مثل سگ از مامور می ترسم
از پنج شاخ طلای ستاره
رفتی و ستاره دار شدی
رفتی و رفتی و رفتی تا دل آسمان هفتم خرافه
در تخمین اشتباه منجّم کور
ستاره ی سپنتا شدی.
امروزم را کمی تابستان می کنی
وقتی خودت را وادار می کنی که بنشیند روی صندلی تاشو
گوشه ی اتاق آبی کمرنگ من
و فروردین مزاحم را می فرستی دنبال ماه سیاه
با عجله خورشیدت را در می آوری تنظیم می کنی روی پانزده مرداد
[ یک سال بعد ]
فروردین نشسته است روی صندلی گرم ات
و تازه من در پاراگراف دوم یادداشت تو به خودم می آیم که رفته ای
...
ماهی
پناه می برد به کوه
وقتی بخاری از دریای کاغذی بلند نمی شود.
جمجمه ات مناسب می شود
برای تصور یک جفت لک لک کثیف
مناسب مجسمه شدن در ذهن یک شهردار خیالباف
کمی بچرخ
تا چرخ کلمه برایت بچرخد
کمی بیشتر
به دور خودت ، به دور من ، به دور ایاز
تا تاسیس ات کنم فردوسی برنزی خودم !
برف می بارد برمتن شاهنامه
از زیر لاک سرش را آهسته می کشد بیرون
کلمه ی غلط .
آخ ِ سفید
در آیینه ی میانسال
گذشته حال می کند در این تصویر تکراری
گوش اش را تمیز می کند
برای سمعک
برای BBC
برای باخ
کلاسیک می چسبد
به صفحه ی شطرنج
مثل گاو می نشیند رو به روی گاندی
خم می شود
می چسبد به پستان موسیقی لُخت
شاخ مقدس سیاست
مهره ی سفید در خانه ی سیاه
عیسای سیاه در کاخ سفید
حضور غیرقانونی قافیه های گیج در متن اشغالی